بنام خداوند
شايد بارها و بارها این جمله را شنيده باشيد كه ( سرنوشت و تقدير فلان شخص، فلان بوده است و گريزي از آن ندارد.)
گويي انسان محكوم به زندگي به شكلی خاص و شرايطی معيَن و از پيش تعيين شدهاي است كه تغيير آن غير ممكن است. مخصوصاً وقتي كه علم الهي به افعال انسان و احوال عالم، به آن ضميمه ميگردد.
اعتقاد به اين مطلب (كه همه شرايط و اوضاع واقع شده در گذشته و آينده انسان مثل آيينه تمام نما مورد علم خداوند بوده و معلوم اوست قبل از ايجاد و انجام آن) اگر دقيقاً تبيين و توضيح داده نشود باعث خمودگي ودست روي دست گذاشتن و نااميدي از اصلاح و تغييرات مثبت و موجب عقب افتادگي و اضمحلال و بدتر اوضاع از انچه هست ميگردد.
اما واقعيت چيست؟ تكليف اراده و اختيار انسان چه ميشود؟ اگر همه چيز از قبل نوشته و تعيين شده است پس چه اصراري از طرف عقل و عاقلان مادي و معنوي است كه دست به كار شويد و خود را از وضعيت پست و دون خود به، موقعيت عالي و ارزشمند برسانيد.
آيا تغيير در سرنوشت ممكن است و آيا اين جمله درست است كه بگوييم انسان ميتواند سرنوشت خود را تغيير بدهد.
اين را باور داريم كه ما مخلوق خداوندی حكيم و قدرتمند هستيم كه هستي ما و ديگر موجودات را بدست گرفته است و چون ما را خلق كرده است نحوه زندگي كردن ما را تا حدودي اداره ميكند و الا موجب فساد و بهم ريختن نظام خلقت ميشود.
اين خداست كه عمر انسان را تعيين ميكند و اينكه هر انساني چند سال در اين جهان زندگي مادي داشته باشد و سپس از اين جهان رخت سفر ببندد، بدست خداست چو ن اگر بدست انسان بود هيچ انساني حاضر به مرگ و پايان دادن به زندگي خود نبود.
اينكه هر انساني در كجاي اين جهان متولد گردد و زندگي كند، بدست خداست چون اگر بدست انسان بود هيچ انساني حاضر نميشد در مناطق به آب و هوا متولد و ادامه حيات بدهد.
اينكه هر انساني از كدام پدر و مادر زاده شود و اينكه جنسيتش چه باشد، بدست مدير حكيم اين جهان است و موارد بسياري مثل اين وجود دارد كه مربوط به خداوند و اداره خلقت اوست و انسان هيچ گونه نقشي در نحوه و مقدار آن ندارد.
اما سئوال اصلي اينست كه انسان صرف نظر اينكه زير نظر و سايه تدبير خداوند زندگي ميكند تا چه حد و مقدار ميتواند زندگي و كيفيت حيات خود را بدست گيرد؟ و چه عواملي موجب تغيير در وضعيت زندگي انسان ميگردد.
تجربه زندگي انسانهاي شاخص و نمونه نشان ميدهد كه نحوه تفكر و نگرشها نفش اصلي و به سزایی در تفاوت كيفيت زندگي ايشان با ديگران را ايفا ميكند.
معني و مفهوم زندگي در نزد ايشان، با معني و مفهوم زندگي در نزد ديگران كاملاً متفاوت است .
البته اين نكته در همه انسانها صدق می کند كه هر كس نگرش متفاوت از ديگري به جهان و زندگي دارد و اين راز و سرَ تفاوت انسانهاست.
زندگيهاي متعالي محصول نگرش متعالي و زندگيهاي پست و بيارزش محصول نگرشهاي پست و بيارزش است و اين چيزي نیست كه كسي بتواند در آن شك و ترديد داشته باشد. اما چگونه ميتوان نگرش متعالي و ارزشمند داشت و اصولاً چه عواملي در شكل دادن به نگرش انسان موثر است. چه ميشود كه يك انسان داراي نگرش مثبت و ديگري داراي نگرش منفي می گردد و آيا امكان دارد تغييري در نگرش ايجاد كرد.
عوامل متعددي وجود دارد كه موجب پيدايش نگرشها ميگردد.
علم و آگاهي اصليترين عامل بوجود آمدن نگرش خاص در انسان ميگردد.
در درجات بعدی پدر و مادر، دوستان، محيط اجتماعي و جغرافيايي، فرهنگ جامعه و خانواده، مدرسه و محل كار، و هزاران عامل ديگر وجود دارد كه هر كدام به نحوی در شكلگيري نگرش انسان تاثير گذار هستند اما هيچ كدام به پايه علم و دانش و آگاهي نميرسد و شايد از همين جا بتوان فهميد كه چرا خداوند در قرآن که علم ناب و منبع لايزال آگاهي و دانش است اين همه از علم و عالم ستوده است.
علم موجب اصلاح نگرش انسان و پيشرفت فكري و ذهني او ميگردد و سعادت كه در نگاه انسانها به عالم بدست ميآيد، توسط علم حاصل ميگردد. پس هر چه علم افزوده گردد نگرش انسان بهتر ميشود و افق نگاه انسان در اثر ازدياد علم و دانش و آگاهي وسعت مييابد.
تاكيدات بيشمار از طرف پيامبر و ائمه معصومين و اولياء الهي بر كسب علم و تحصيل دانش به سبب نتيجهاي است كه از آن حاصل ميگردد و آن روشنايي بینش انسان است. انسان جاهل مانند كوري است كه هيچگاه از مناظر دلكش و خيره كننده زندگي بهرهمند نميگردد. و عالم حتي بدون بدون بهرهمندي از كمتري مظاهر مادي مثل ثروت و مقام و رفاه، سعادتمندانه زندگي خوشي را ميگذراند.
مطالعه زندگي انسانهاي موفق درسهاي بزرگي را به ما ميآموزد چون درلابلاي صفحات پر نشيب و فراز ايشان نگرشها و افق نگاه ايشان شناخته ميشود.
آنكس كه زندگي را جنگي بيپايان براي ادامه حيات ميداند نگرشي دارد كه صددرصد مخالف كسي است كه زندگي را مزرعه آخرت ميداند و ميگويد نحوه زندگي مادي پايهريزي مستحكمي است براي زندگي معنوي و ابدي انسان.
تصميمگيريها و پاسخهايي كه از سوي ما صادر ميشود در شكلگيري آينده ما تقش بسزايي را ايفا ميكند چه بسا اگر چند سال قبل فلان تصميم گرفته نميشد اوضاع و شرايط فعلي هرگز بوجود نميآمد و اگر در مواجهه با مسائل مختلف ، فلان پاسخ از ما صادر نميگرديد هرگز به اين وضعيت كنوني نميرسيدیم.
چه بسيار تصميمگيريها و جهتگيريهاي كه سرنوشت اولاد انسان را عوض ميكند و راهي را پيش روي آنها قرار ميدهد كه با تصميم ديگر هرگز به آن مرحله و شرايط وارد نميگرديد.
فرصتهايي كه براي انسان پيش ميآيد گاهي هرگز براي بار ديگر اتفاق نميافتد و تصميمگيري فرد در اين فرصتها ممكن است همه چيز را به يك باره عوض كند و واضح است كه تصميمگيري مثبت در نتيجه داشتن نگرش مثبت است.
پنير مرا چه كسي جابجا كرد؟
كتابي است كوچك ولي بسيار ارزشمند و جالب با اسمي جالبتر به نام «پنير مرا چه كسي جابجا كرد؟» نويسنده در اين كتاب داستان 3 شخصيت متفاوت را در مواجهه با يك وضعيت خاص و معيَن را بازگو ميكند و در آخر از مخاطب و خواننده كتاب ميپرسد كه شخصيت خود را نزديك به كدام يك از اين 3 نفر ميبيند؟
خلاصه داستان از اين قرار است كه در يك محيط بسته به شكل دالانهاي تو در تو اين 3 نفر زندگي ميكردند كار اين 3 نفر اين بود كه هر روز مسافتي را طي كنند و خود را به محلي كه در آنجا پنير وجود داشت برسانند خود را سير كنند و سپس برگردند. روزها به اين وضعيت پشت سر هم طي ميشد و آنها غافل از اينكه روزي اين ذخيره غذايي تمام خواهد شد تا اينكه روز موعود فرا رسيد روزي كه آنها براي خوردن پنير خود را به جاي هميشگي رسانند ولي اين بار متوجه شدند كه پنيري در كار نيست در واقع پنير تمام میشد ولي آنها متوجه تمام شدن پنير نبودند يكي از آن سه نفر كه موشي زيبا و زرنگ بود بلافاصله بعد از مواجه شدن با اين جريان به جستجو پرداخت تا پنير ديگري را در مكان ديگري پيدا كند و اين كار تقريباً يك امر غريزي براي او محسوب ميشد او ديگر به محل قبل بازنگشت و در عوض در جايي دیگر پنيري پيدا كرده و خود را توسط آن سير نمود . نفر دوم كه يك آدمك كوچك بود كمي اينطرف و آنطرف را نگاه كرد و جستجو كرد و از خود سوال كرد: آيا چه كسي پنير مرا جابجا كرده است. نفر سوم هم مثل او اين كار را كرد ولي نفر دوم بعد از چند روز جستجو تصميم گرفت كه پنير خود را در جايي ديگر جستجو كند و ديگر به محل و مكان قبل بازنگشت. نفر سوم مدت زيادي در همان مكان به دنبال پنير گشت ولي اينكار تنها باعث شد قواي بدني او روز به روز تحليل رود و ديگر نتوانست پنير جديدي را در جايي ديگر پيدا كند به همين جهت خود را آماده مرگ و مردن نمود و ديگر كسي از او خبر نداشت حتي نويسنده داستان.
نفر دوم با جستجوي بالاخره توانست پنير خود را درمحلي ديگر پيدا كند و از اينكه اينبار پنير زيادي يافته بود بسيار خوشحال بود ونفر اول كه موش زرنگ داستان بود از همان ابتدا با تصميم درست و با كنار گذاشتن خيالبافيهاي بيهوده راه درست را انتخاب كرد. اين 3 شخصيَت متفاوت در برخورد با مشكلات 3 تصميم متفاوت گرفتند حال به نظر شما شخصیَت شما به كداميك از اين 3 نفر شباهت بيشتري دارد؟
تصوَرات، افكار، خيالات، و همه اموري كه در ذهن انسان رفت و آمد ميكند باعث شكلگيري زندگي خارج از ذهن اوست. جالب است بدانيم ما انسانها بعنوان خليفه و جانشين خداوند در روي زمين معرفي شدهايم و جانشين در صورتي ميتواند اين عنوان را به يدك بكشد كه در اوصافي حداقل مجازي شبيه باشد.
اگر خداوند عليم و بصير و خالق و قادر است جانشين بايد حداقل بصورت مجازي و اعتباري چنين اوصافي را داشته باشد. انسان نسبت به عالم ذهن خود چنين اوصافي را دارد. انسان عالم و دانا و آگاه به تمام پديدهها و اموري است كه در ذهن خود ايجاد ميكند همچنين نسبت به آن بينا و بصير است. ذرَه ذرَه خیالات و تفكرات انسان از ديد نافذ و بيناي او دور نميماند چون زاييده و مخلوق اوست .به امور ذهني و عالم ذهني خود قادر و خالق است يعني هر آنچه را كه بخواهد به يك لحظه ايجاد ميكند و خلقت مجازي به آنان ميدهد و هر آنچه را كه بخواهد از ذهن خود پاك و آن را نابود ميسازد .
با توجه به ارتباط تنگاتنگ عالم ذهن و عالم خارج از ذهن انسان ميتوان گفت انسان بي جهت خليفه خداوند معرفي نشده است. انسان ميتواند به تصورات و خيالات خود جامه حقیقت بپوشاند و آنرا در خارج ذهن خود محقق سازد كافي است از فنون اين ارتباط آگاهي يابد.
شايد عجيب به نظر برسد كه انسان در خلقت و ايجاد امورات منفي مهارتي فوق العاده دارد.
وقتي خود را انساني ناتوان و عاجز تصور ميكنيم در خارج از ذهن نيز كمكم عاجز و ناتوان ميشويم و وقتي نسبت به موضوعي موضع منفي از خودشان نشان ميدهيم در خارج از ذهن نيز اين امر محقق ميشود وقتي بين خود و ثروت فاصله زیادي را تصور ميكنيم اين فاصله درخارج از ذهن نيز محقق ميشود و وقتي خود را نسبت به تحصيل علم و دانش تنبل و كودن محسوب ميكنيم در خارج از ذهن نيز اين امر اتفاق ميافتد.
وقتي رسيدن به مقام و موقعيت عالي را براي خود امري محال و نشدني تصور ميكنيم هرگز در خارج از ذهن به مقام و موقعيتي نمی رسیم و اگر اتفاقا چنين امري پيش بيايد عمري چندان طولاني نخواهد داشت.
وقتي نسبت به حافظه خود بدگمان مي شويم و تصور مي كنيم كه چیزي را نميتواند در خود ذخيره و نگهداري كند در واقعيت نيز چنين امري اتفاق ميافتد. وقتي در معاشرت با افراد خود را فردي منزوي و عقب افتاده از ديگران تصور ميكنيم اين امر در واقعيت نيز اتفاق ميافتد. و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
اما نگاهي به زندگي افراد موفق اين ادعا را تاييد ميكند كه تصورات مثبت ميتواند باعث بوجود آمدن واقعيات مثبت و زندگي مثبت در خارج از ذهن شود. كودكي که از ابتداء مورد تحسين و تشويق قرار ميگيرد در خود حس برتري و توفيق را مييابد ، هميشه خود را برتر و موفقتر از ديگران تصور ميكند و به تدریج به اين واقعيَت دست مييابد و در آينده نزديك برتر و موفقتر از ديگران عمل ميكند و شما حتماً با چنين افرادي سر و كار داشتهايد و زندگي آنها را از نزديك ديدهاید . بر عكس كودكي كه از ابتداء مورد تنبيه و تحقير و استهزاء قرار ميگيرد كمكم اين تصور در ذهن او جاي ميگيرد كه از ديگران عقبتر است و نسبت به ديگران كمبودي دارد اگر چه آن كمبود را حس نكند و اين موضوع در آینده نزديك در واقعيت محقق ميشود كه او فردي عقب افتاده تر از ديگران و در بسياري از مسائل و مشكلات زندگي خود ناتوان و عاجز ميگردد.
موقعيت و وضعيتي كه اكنون در آن زندگي مي کنيم ، آفريده انديشه و آرماني است كه قبلاً به آن انديشيدهايم و آن را تصور كردهايم.
ما دوست داشيتم به همين گونه باشيم که هستیم ما اين زندگي را ميخواستيم كه اكنون به همان رسيده ايم. ما اين وضعيت را انتخاب كردهايم يعني همه پيش شرطها و مقدمههاي بوجود آمدن چنين موقعيَتي را با انتخاب خود و با اختيار خود برگزيدهايم البته انكار نميكنم كه بخش عمدهاي از آن مقدمات و پيش شرطها، بگونهاي حكيمانه در اختيار خداوند بوده است مثلاً اينكه در چه زماني از زمانها متولد شدهايم و در چه مكاني از مكانها، از كدام والدين و تحت چه شرايطي ، دوستان ما را از ابتدا چه كساني تشكيل دادند و در زماني كه هيچ اختياري نداشتيم چه غذايي خورديم و چه چيز را ديدیم و چه حوادث غير منتظره و طبيعي را تجربه كرديم .
ولي بخشي ديگر از مقدمات و پيششرطها بوده است كه تحت اختيار ما بوده و ما با انتخاب صحيح يا ناصحيح خود آنها را در ليست عوامل پيدايش چنين موقعيتي قرار دادهایم و از همين جاست كه معناي تكليف و جزا و پاداش نيز روشن ميشود جزا و پاداش الهي مربوط به آن بخشي از مقدمات است كه ما انتخاب و اختيار كردهايم.
ما به فراخور آن دسته از عواملي كه تحت اختيار ما نبوده است بلكه بدست خالق حكيم و عليم ما بوده است، بايد پيش زمينةها و عواملي را انتخاب و اختيار ميكرديم كه موجب سعادت و خوشي روحي ما را و باعث برتري و تعالي معنوي ما ميشد.
هيچ دو نفري در اين عالم پيدا نميشود كه عوالم و پيش زمينههاي غير اختياري يكساني داشته باشند به همين جهت هم نميتوان از آن دو، يك تكليف مشابه را انتظار داشت. در قرآن خداوند مي فرمايد (لا يكلف الله نفساً الاَ وسعها) خداوند به هيچ انساني جز به فراخور وسعت او تكليف نميكند و وسعت هر انساني يعني آن دسته عوامل و پيش شرطهاي غير اختياري که او را در موقعيتي معين قرار ميدهد.
برخلاف آنچه به نظر مي رسد خيالات و تصورات و برداشتهاي كه ما از زندگي داريم تمام زندگي ما را تشكيل ميدهد و نگرش خاص و ويژهاي که تكتك ما نسبت به دنياي خارج از ذهن خود داريم زندگي ما را محقق و ايجاد ميكند.
گذشته ما با تمام اتفاقات، حوادث، سخنان، تصميمگيريها كه توسط خود يا دیگران به نحوي در زندگي ما ايجاد شده است ، خالق دنياي كنوني و فعلي ماست و دقيقا دنيای كنوني ما يعني نگرشها، افكار، سخنان ، تصميمات و ... ، خالق آينده نزديك و دور ماست.
شايد در گذشته اختيار بسيار از عوامل بدست ما نبوده و آن عواملي كه در اختيار ما بوده نقش مهمي را در ساختن و خلقت دنيا فعلي ما نداشته ولي الان يعني وقتي كه چنين قدرت ذهني يافتهايم كه مي توانيم تفکرات و نظرات ديگران را ارزشگذاري نماييم، اين مائيم كه اجازه خواهيم داد كدام عامل باعث ساختن و پرداختن موقعيت آينده ما باشد.
ديگر كوركورانه مطيع افكار و عقايد ديگران نيستيم با بلوغ فكري و عقلي كه كردهايم ميتوانيم بين آنها تمايز و تفاوت قائل شده و سره را از ناسره و ارزشمند را از بيارزش تشخيص دهيم و آنگاه تنها به سخنان، افكار و عقايدي اجازه ورود به دنيا ذهن خود دهيم كه از بقيه ارزشمندتر و متعاليتر است.
خداوند متعال در قرآن از روش و رفتار ناپسند آن گروه مردمي كه كوركورانه از پدرانشان تقليد ميكنند نكوهش مي کند و همگان را دعوت به تعقَل و پيروي از عقل ميكند.
هر گاه لازم باشد توجه خود را از چيزي منصرف كنيم نبايد انرژي خود را صرف معدوم كردن آن چیز نماييم يعني نبايد كوشش كنيم كه آن موضوع مورد نظر را در ذهن خود محو سازيم چون اين كار آب در هاون كوبيدن است .
امور ذهني به هيچ وجه قابل معدوم كردن نيستند يا بهتر بگوييم ما قادر به معدوم كردن امور ذهني خود نيستيم همچنين توجه كردن به دو موضوع همزمان نيز فايدهاي نخواهد داشت چون هر دوي آنها در ذهن ايجاد و تداوم می یابند و هيچكدام به اندازه كافي مورد توجه قرار نميگيرند تا ديگري را از مدنظر بودن خارج كنند. پس تنها و تنها كاري كه ما ميتوانيم انجام دهيم عمل منفعلانه است و جالب است كه اين عمل نسبت به عمل فعالانه بسيار زودتر و بهتر جواب ميدهد. بايد نسبت به موضوع مورد نظر بيتفاوت شد و نسبت به موضوع ديگر فعالانه توجه و تمركز نمود.
قدرت تمركز و توجه جديد چنان زياد است كه باعث از بين رفتن توجه قبلي و در واقع از كانون توجه خارج شدن آن ميگردد و نتيجهاي كه ما از ابتداء به جستجوي آن بوديم حاصل خواهد شد .
« فیلم راز » چندی پیش از شبکه ی 4 سیما پخش شد و در پی درخواست بینندگان چندین بار به پخش دوباره رسیده است. این فیلم شگفت انگیز و امید بخش درباره ی دادستان کشش (قانون جذب) است. سازنده ی این فیلم، « روندا بیرن » در بدترین شرایط زندگی اش، از سوی دخترش کتابی را دریافت می کند به نام « دانش ثروتمند شدن» که نزدیک صد سال پیش نوشته شده بود. با این کتاب با دادستان کشش آشنا می شود و به این اندیشه می افتد که این دانش را به جهانیان بشناساند و دست به کاری نو، یعنی ساخت « فیلم راز» می پردازد.
کتابهای بسیاری حتی پیش از ساخته شدن این فیلم در این باره نوشته شده بودند که بهترین آنها می تواند داستان « کیمیاگر» نوشته ی « پائولو کوئیلو » باشد.
روی هم رفته چکیده ی این فیلم و کتابهایی که درباره ی دادستان کشش نوشته شده اند، این است:
"تصور کن ، اگه حتی تصور کردنش سخته!"
به هر روی فیلم راز کشش (جذابیت) ویژه ی خود را دارد و به دلایلی از کتابهایی که در این باره نوشته شده اند دل انگیزتر و گویاتر است. همچنین کتاب راز نیز نوشته شده است که خود روندا بیرن آن را پس از ساخت فیلم راز و بر پایه ی آن نوشته است.
سازنده ی این فیلم تلاش کرده است که درستی دادستان کشش(قانون جذب) را با دانسته های علمی امروزه نشان دهد و بر تاثیر گذاری این دادستان بزرگ بیافزایند. به هر روی خودم پس از دیدن فیلم راز دیدم که رخدادهایی که در زندگی ام پیش آمده با این دادستان (قانون) توجیه پذیرند. برای نمونه هنگامی که چیزی را می خواستم داشته باشم آن را در ذهنم تصور می کردم، با دیگران درباره ی آن گفت و گو می کردم و مهمتر اینکه تصورات و تصویرهای ذهنی ام را روی کاغذ می آوردم و آنها را نقاشی می کردم. با اینکه نقاشی من خوب نبود این کار احساس خواستن و داشتن بزرگی را در من پدید می آورد و مرا به خواسته هایم می رساند! به گونه ای که به این باور رسیده بودم که اگر چیزی را با همه ی وجود بخواهم، همواره به آن بیاندیشم و روی کاغذ بیاورم به آن خواهم رسید.
دکتر علی شریعتی در این باره در کتاب کویر داستانی از حضرت عیسی (برگرفته از کتاب « نیایش » الکسیس کارل ) می آورد که در زیر آمده است:
عیسی مسیح بر راهی می گذشت؛ نابینایی که از درد « نادیدن » میسوخت، بر دامنش چنگ زد و مهاجم و گدازان از دل فریاد می کشید و میگریست و ضجه می زد و رها نمی کرد. عیسی، دستش را گرفت و بر پایش داشت و گفت: « نیروی ایمانت تو را شفا داد.»
«نیایش اگر به گونه ی تهاجمی و مصرانه و مستمر انجام گیرد، به اجابت می رسد.»
پس از آوردن این بخش از کتاب « نیایش » دکتر شریعتی می نویسد:
آنگاه که « تقدیر » نیست و از « تدبیر» نیز کاری ساخته نیست، « خواستن » اگر با تمام وجود، با بسیج همه ی اندام ها و نیروهای روح و با قدرتی که در « صمیمیت » هست، تجلی کند، اگر همه ی هستیمان را یک « خواستن » کنیم، یک خواستن مطلق شویم ، و اگر با هجوم ها و حمله های صادقانه و سرشار از یقین و امید و ایمان « بخواهیم » پاسخ خویش را خواهیم یافت.
کویر - بخش « معبد »
به خاطر تجربه هایی که داشتم فیلم راز برایم به آسانی باور پذیر بود و نیازی هم به برهان های علمی نبود اما گروهی درباره ی محتوای علمی این فیلم به آن خرده گرفته اند و از این روی نقدهای بسیاری بر آن شده است و این دادستان (قانون) را از دید چیزی که امروزه به نام دانش میشناسیم توجیه ناپذیر دانسته اند.
درست است که دانستن توجیه علمی یک پدیده به ما کمک بسیاری می کند و باور آن را برایمان ساده تر می کند لیک (اما) اگر نتوانیم آن ها را با دانش اندک خود توجیه کنیم دلیل بر آن نمی شود که پدیده رخ نخواهد داد.
برای نمونه هنگامی که نیوتن نمی دانست که سیب با نیروی کشش زمین (جاذبه) به زمین می افتد، سیب نیافتاد؟!
پیشنهاد می کنم که این فیلم زیبا را هر چه زودتر به دست بیاورید و ببینید که چگونه زندگی شما را دگرگون خواهد کرد!

